تبلیغات
هری پاتر و جنگ سفید و سیاه

به وبلاگ من خوش آمدید

چهارشنبه 8 شهریور 1385

داستان بعدی :

                               رنگ قرمز ، رنگ  خون

 هستم .P.Y من

می خواهم شما را با مایک سالمون آشنا کنم .

همان پسری که در مسافرخانه  "هاولیک" ، در اتاق 13 ، از ترس یک ناشناس در اتاق را قفل کرده و به دیوار چسبیده است .

ولی متوجه نیست آن فرد ناشناس یک انسان نیست .

بنابراین در نمی تواند مانع ورود او شود .

من می خواهم به شما بگویم که آن ناشناس یا بهتر بگم ، آن قاتل ، کی به مسافرخانه آمد و کار اصلی او چه بود .

پس با من در دنیای وحشت باشید ، تا بفهمید پایان این ماجرا چه می شود ...

خبر رسانی های داستان :

وبلاگ اصلی :

                   www.worldfear.mihanblog.com

وبلاگ های دوستان :

     www.p-potter.mihanblog.com

     www.parsapotter.blogfa.com

( راستی این پست رمزی است ) 

 

 

 



[ چهارشنبه 8 شهریور 1385 - 01:08 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : چهارشنبه 8 شهریور 1385 - 01:08 ق.ظ]
[ پیام ()|| پارسا پاتر ] [داستان , ] [+]
جمعه 5 خرداد 1385
                         world of fear    

     دنیای وحشت

               داستان های ترس   

سلام 

من p.y هستم

من برای اولین بار می خواهم در وبلاگ های فارسی داستان های ترس بنویسم . داستان هایی که مو روی تنتان سیخ می شود . داستانهایی که خواب شب را از می گیرد . پس با ما باشید .

در وبلاگ   www.worldfear.mihanblog.com  

با ما باشید تا ترس را تجربه کنید !!!!!



[ جمعه 5 خرداد 1385 - 11:05 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()|| پارسا پاتر ] [خبر , ] [+]
هری ژاتر و ...
پنجشنبه 24 فروردین 1385

برای دیدن لینک وبلاگ های دوستان روی اینجا کلیک کنید

وبلاگ هفته :

 

هری پاتر و ... ( قسمت اول )

 

این هفته درباره یکی از پرطرفدارترین وبلاگ های فارسی براتون می گیم . نویسنده این وبلاگ "هرمیون" یکی از محبوب ترین نویسنده ها است . او داستان هفت هری پاتر ( هری پاتر و نبرد عشق و خشم ) را نوشت و به تازگی دوباره شروع به یکی دیگر از کتاب هفت هری پاتر ( ترینیتی ) نوشتن کرد .او درباره داستان دومش می گوید: این داستان ادامه داستان نبرد عشق و خشم نیست وادامه شاهزاده دورگه است . یک اینکه اسم داستان ابداعی است و هیچ ربطی به فیلم ماتریکس ندارد دو اینکه کلمه "ترینیتی" در لغت به معنای گروه سه تایی و دیگر به معنای یک لغت مسیجی یعتی تثلیث است . چند ماه است که وبلاگ میهن بلاگش را هک کردند و او در وبلاگ بلاگفا می نویسد . در این وبلاگ داستان های دوستانش و از جمله برادرش و مرلین و ... می گذارد .در مجموع وبلاگ جالبی است و متنوع . قابل توجه است نظر هایش بالای 100 تا است !!!!؟؟؟؟ در آخر هم به این وبلاگ از 10 نمره ، نمره 9 را می گیرد .

 

 

www.harrypotter2000.blogfa.com                      

 

 

 

www.p-potter.mihanblog.com                                                                                          

www.parsapotter.blogfa.com                                                                                       



[ پنجشنبه 24 فروردین 1385 - 02:04 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()|| پارسا پاتر ] [وبلاگ هفته , ] [+]

خبر
پنجشنبه 24 فروردین 1385

برای دیدن لینک وبلاگ های دوستان روی اینجا کلیک کنید

 

خبر :

 

اکران فیلم پنجم از سری داستان های هری پاتر( هری پاتر و محفل ققنوس ) در روز 22 تیر 1386 به اکران در می آمید

 

به گفته تهیه کننده فیلم های هری پاتر ، فیلم هری پاتر  شاهزاده دورگه در تابستان سال 2008 و کتاب آخر هری پاتر در پاییز 2010 به اکران در خواهند آمد .

 

رولینگ در مصاحبه ای اعلام کرد : کتاب آخر هری پاتر در تابستان 2007 همراه با فیلم هری پاتر و محفل ققنوس به بازار می آبد



[ پنجشنبه 24 فروردین 1385 - 02:04 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()|| پارسا پاتر ] [خبر , ] [+]
وبلاگ های دوستان
چهارشنبه 23 فروردین 1385

بخاطر اینکه حجم وبلاگم سنگین نشود وبلاگ های دوستان را می توانید از اینجا ببینید

راستی نظر یادتان نرود



[ چهارشنبه 23 فروردین 1385 - 03:04 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()|| پارسا پاتر ] [داستان , ] [+]
سه شنبه 22 فروردین 1385

سلام من برگشتم

میخوام این وبلاگ را مثل روز اولش کنم اما با تغییری جدید

اینکه بجز هری پاتر چیزهای غیر هری پاتری مینویسم



[ سه شنبه 22 فروردین 1385 - 05:04 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()|| پارسا پاتر ] [خبر , ] [+]
سه شنبه 9 اسفند 1384
مالکی :

"هری پاتر را از روی دست من دزدیده اند!"
"اصلا فكرش را هم نمی كردم كه كسی به نوشته های من دست بزند، چون به نظر خودم اصلا شاهكار نبودند."

آقایان عادل اعطا و احسان اسیوند مصاحبه ای با آقای حسین مالکی ،مدعی دزدی ادبی سری داستان های هری پاتر انجام میدهند که در روزنامه همشهری جوان به چاپ میرسد. توجه شما را در ادامه به این مصاحبه جلب میکنیم.


وكیل های جی كی رولینگ با صراحت می گویند وقتی یك كتاب ناگهان آن قدر موفق شد كه تمام دنیا مشتری اش شدند و به زبان های متعدد ترجمه شد، مطمئنا سر و كلة یك عده پیدا می شود كه فكر می كنند آن كتاب موفق از روی ایده های آن ها نوشته شده. دلیل و مدرك می آورند، شباهت ها را توی بوق می كنند و به فكر شكایت می افتند. این وكیل ها كه لابد خیلی هم از موكل شان پول می گیرند، استدلال هایی هم دارند. مثلا می گویند آن بیرون توی دنیای نشر صدها هزار جلد كتاب چاپ می شود. توی خیلی هایش هم ممكن است بشود اسم ها یا تم هایی پیدا كرد كه با مال مجموعه كتاب های هری پاتر شباهت دارد. چرا همیشه وقتی یك كتاب مثل هری پاتر می تركاند و موفق می شود، این آدم ها یادشان می آید توی كتابشان چی نوشته بوده اند؟چرا خود اصل این كتاب ها به هیچ جا نرسیده اند و حتی در سطح محدود هم مشهور نشده اند؟
با این حال تقریبا از وقتی كه جلد چهارم هری پاتر قرار بود بیاید و جلد سوم، ركوردهای فروش را جابه جا كرده بود، از این طرف و آن طرف صداهایی بلند شد. از چین، از آمریكا، از خود انگلستان و چند جای دیگر. این صداها مدعی بودند ایدة داستان های هری پاتر، آن قدرها هم اوریجینال نیست و از روی كارهای آن ها اقتباس شده. بعضی از این آدم ها آن قدر پایه بودند كه رولینگ را به دادگاه هم كشاندند. اما به هر حال، كار سختی است اگر بخواهی زورت به انتشارات بزرگی مثل اسكولاستیك و شركت عظیمی مثل تایم وارنر برسد. حالا كه یك نمونة ایرانی از این صداها هم پیدا شده، می شود دوباره به قضیه فكر كرد. این كه موفقیت های رولینگ چقدر به ایده های خودش مربوط می شود؟ ممكن است او واقعا داستانش را از این طرف و آن طرف دنیا بلند كرده باشد؟ و از آن طرف، كسانی كه ادعا می كنند ایده هایشان دزدیده شده، چقدر راست می گویند؟

مصاحبه:

سناریویی كه قرار است ما و شما باور كنیم، این است. خانم جی كی رولینگ، از حدود 20 سال پیش یعنی حوالی 1985 میلادی و دهه 60شمسی، وقتی 21 ساله بوده، آقای حسین مالكی را تحت نظر داشته. سپس از طریق یكی از وزرای سابق فرهنگی جمهوری اسلامی به نوشته های شخصی او كه هیچ جا منتشر نشده و فقط در جعبه ای در دفتر شركتی در تهران بوده، دسترسی پیدا می كند. او با استفاده از این نوشته ها مجموعة هری پاتر را می نویسد و مشهور می شود.
این كه این سناریو چقدر منطقی است و اصلا چطوری ممكن است نوشته های فارسی آقای مالكی از دست رولینگ سر دربیاورند و او آن ها را كتاب كند، این را خودتان قضاوت كنید.

ماجرا از كجا شروع شد ؟چطوربه این نتیجه رسیدید كه هری پاتر ربطی به نوشته های شما دارد؟

اوایل هری پاتر را نخوانده بودم. سال 81 یكی از دوستانم به من گفت داستان هری پاتر، شباهت های زیادی با داستان هایی كه قبلا از تو خوانده ام، دارد. كنجكاو شدم و با هم نشستیم و بررسی كردیم. مثلا دیدیم كه این داستان، خیلی شبیه داستان وسوسه است كه سال 66 من نوشته بودم و در روزنامه اطلاعات چاپ شده بود.
البته قبل از وسوسه، دو رمان نوشتم بودم. یكی از آن ها شبه رمانی بود كه خاطرات من از كودكی تا 27سالگی را دربر می گرفت. نقطة پایان آن، سال 66 بود كه چاپ نشده است. اما از مواردی كه من در آن دست نویس ها اشاره كرده ام و مشابه كاراكتر هری پاتر است، این است كه من نوشته ام همیشه در نوجوانی جلوی آیینه می رفتم؛ یا ویژگی های ظاهری كه این ها همه اش شبیه هری پاتر است.

شما كه نمی خواهید ما باوركنیم شباهت دو شخصیت در حد رفتن جلوی آینه، آن هم درمتنی كه هیچ وقت چاپ نشده ،دلیل خوبی برای ادعای سرقت ادبی یك رمان شش هفت جلدی است؟

خب ...این ها چاپ نشده اند. من این ها را برای خودم نوشته ام و قصد چاپشان را هم نداشته ام. این دست نوشته ها در اصل، منولوگ هایی (تك گویی هایی) هستند با یكی از برادرهایم كه شهید شده است.

چه ربطی به هری پاتر دارد؟

در آن خاطرات، جزئیات زیادی هست. مثلا من به این نكته اشاره كرده ام كه دهم مرداد 1354 به خاطر یك جریان غیر منتظره، من اولین سفر خودم را از خرمشهر با گروهی از دوستانم انجام دادم؛ با قطار به مقصد رامسر. من در آن دست نوشته ها شرح و توصیف هایی دارم از سفر كه شبیه هری پاتر است و گاه عینا در كتاب اول آمده.
مثلا اگر توجه كنید، هری پاتر در دهم شهریور (اول سپتامبر) به اولین سفر خود می رود، با یك اختلاف یك ماهه با دهم مرداد. خانم رولینگ بارها از این تكنیك استفاده كرده اند. مثل استفاده از فضاهای هم خانواده، مثلا جایی كه در مورد آتش خوردن و آتش پس دادن مرد غول نمای پالتو پوش آمده و شبیه داستان وسوسه است. این ها خاطرات من هستند.

دست بردارید! اینكه شخصیت های داستان شما هم مثل شخصیت های هری پاتربا قطار این طرف وآن طرف می روندكه دلیل نمی شود.لابدهم از این به بعد هر داستانی كه شخصیت اولش دهم یك ماه به مسافرت بروداز روی دست شما كپی كرده؟تازه شما كه این ها راچاپ نكرده بودید.اصلا بگویید ببینیم چرا این ها چاپ نشده بود؟

چون زندگی نامه من بود و من بعضی از مسائل خصوصی ام را در آن نوشته بودم. همان طور كه پیشتر هم گفتم، و اگویه ای بود میان من و برادرم.

حالا این واگویه میان شما وبرادرتان ، چطوری از دستان خانم رولینگ سر درآورده؟

من سال 66 تا 68 در تهران در یك شركت كه متعلق به یكی از دوستانم بود، كار می كردم و دوستم از ماجرای داستان ها و خاطرات من خبر داشت. رمان راه گریز را هم كه همزمان با خاطراتم نوشته بودم، تنها او و برادر ناتنی اش خوانده بودند.
نوشته های من در جعبه ای بود كه نه قفل داشت و نه بند. اصلا فكرش را هم نمی كردم كه كسی به آن ها دست بزند، چون به نظر خودم اصلا شاهكار نبودند. ولی مطمئن بودم كه موضوعات بكری در آن ها هست، مثل چهل روز اشغال خرمشهر و... و به نظر من آغاز كپی برداری از نوشته های من، یا همان سرقت، همان جا صورت گرفت. چون من دو سال آن جا بودم و دو سال، زمان كمی نبود. من به همین خاطر، سال 1381 شكایتی به وزارت ارشاد فرستادم با این مضمون كه از دست نوشته ها و داستان های من استفاده شده است.
حتی نوشتم كه یك فیلمساز كه از مستند سازهای بزرگ و با سابقة كشور هم هست و امسال هم مستندی در جشنواره فجر داشت، به من گفته است این نوشته ها از یك مجرا به دست فیلمسازها هم رسیده و ورسیون هایی از آن ها برداشته شده است.

سال 66خانم رولینگ ،یك دختر معمولی وگمنام 22ساله انگلیسی بوده.چطور می توانسته به نوشته های شماكه در جعبه ای در شركتی در تهران مخفی شده بوده دسترسی پیدا كند؟اصلا چرا باید این كار رامی كرده

ببینید، شباهت های كتاب خانم رولینگ با نوشته های من زیاد است. مثلا از دوست من عكس هایی هم موجود است، عكس هایی كه در خرمشهر و قبل از مهاجرت گرفته شده اند و در زمان نوجوانی ماست. دقیقا دارای همان شباهتی است كه هری پاتر و دوستش رون دارند. در آن عكس، شما عینا یك جوان لاغراندام می بینید كه موهایش روی پیشانی اش است و موهای دوستم هم قرمز است. آن دوست من و برادر ناتنی اش با سینماگرها و نویسندگان رابطه داشتند. او حتی من را به دفتر هفته نامه سینما برد و من را به یك كارگردان معرفی كرد كه بعدها فهمیدم فریدون جیرانی بوده است. من آن موقع می خواستم رمان گریز را به او بدهم، ولی ندادم.

یعنی می خواهید بگوییدخانم رولینگ به آلبوم خانوادگی شماهم دسترسی داشته واز روی آن كپی كاری كرده؟تازه هنوز هم نگفتیدرولینگ چطوری نوشته ها و عكس های خانوادگی شما را بلند كرده؟

این موضوع را همان مستندساز بزرگ گفت. آن فیلمساز، فیلمی ساخته بود كه از ایده ها و گزاره های رمان مدار جنون استفاده كرده بود. آن فیلمساز اعتراف كرد كه ایده های من را یك نفر به او داده و آن یك نفر هم از بزرگان عرصة فرهنگ است و امروز ساكن لندن. من ابتدا باور نمی كردم و شوكه شدم، اما بعدها نشانه هایی دیدم كه ثابت می كرد آن كارگردان درست می گفته.
من مدتی پیش به آن فرد فرهنگی، ای میل فرستادم به انگلستان، با این مضمون كه از شما دلخورم. او در جواب می خواست به من بقبولاند كه این ها همه سوءتفاهم است. می گفت داستان های من را ندیده، اما من مطمئن ام همین آدم است كه كتاب های چاپ نشده، دست نوشته ها و داستان های كوتاه چاپ شده و نشده ام را به خانم رولینگ رسانده.

یعنی چه؟آخر چرا این آدم باید این كار را بكند؟وبعد هم چرا برساند دست رولینگ كه قبل از چاپ كتاب هایك بیوة تنها و ناموفق بوده و كسی نمی شناخته اش؟

در كتاب خانم رولینگ اشاره می شود كه هری نمی داند تحت نظر است، اما تحت نظر است، و من تصور می كنم كه یك حالت مبهم وجود داشته باشد. من آدم ناشناخته ای نبوده ام و داستان های من در روزنامه اطلاعات چاپ می شدند. داستان هایی هم بودند كه نقد می شدند، جایزه هم می گرفتند. به نظر من این زیر نظر قرار دادن من از همان روزنامة اطلاعات شروع شده؛ از سال 68 كه كارم را شروع كردم.

ی خیال! یعنی خانم رولینگ از وقتی 24ساله بوده شما را تحت نظر داشته؟اصلاچه مدركی دارید كه خانم رولینگ با آن فرد فرهنگی در ارتباط است؟

من مدركی ندارم، ولی فكر كنم همین كه ایشان الان در انگلستان است، كافی باشد. من الان چهار سال است خودخوری می كنم كه حرفی نزنم كه براساس احتمالات باشد و تهمت به كسی نزنم. به این خاطر كه خواسته ام كسی از این حرف ها استفاده نكند. این برایم خیلی مهم است. اصل داستان از این قرار است كه داستان هایی را به تدریج از یك نویسندة گمنام به دست می آورند و در طول دو دهه، یعنی 60 تا 80 كپی برداری می كنند.

شما این حرف ها را جای دیگری هم مطرح كرده اید؟

من قبلا شكایتی به وزارت ارشاد و ادارة ارشاد شیراز نوشتم. آقای سازگارنژاد (نمایندة سابق شیراز) تصریح كردند كه حقوق من را به خاطر استفاده از نوشته هایم باید بدهند. من همان موقع از فیلمسازهایی كه از آثار من استفاده كرده بودند، اسم بردم. مثلا یكی از فیلم نامه نویسان بنام كشور كه شاگرد آن ذی نفوذ فرهنگی بود، بخشی از رمان تنهایم مگذار را به عنوان فیلم نامه انتخاب كرد و بعدها سریال شد. یا دنیا، بچه های بد، ملاقات با طوطی، و... نمی خواهم بیش از این بگویم چون اسم های دیگری مطرح می شود و درست نیست.

ما هم موافقیم .بیش از این نگویید!


مختصری از کتاب

شب یلداست و جوانی افسرده، منزوی و بی خانواده در طبقة دوم آپارتمان شان نشسته است. ناگهان فردی پالتو پوش با كتاب های زیربغل ظاهر می شود.
پالتوپوش آدمی است كوتاه قامت و پهن. پسر از حضور این مرد در اتاقش وحشت می كند و از مرد می پرسد: تو كی هستی؟ و در جواب می شنود: آمده ام كه تو را نجات بدهم، چون تو فریاد كشیدی. ... او به پسر می گوید كه پسرك جادوگر است، درست مثل خودش. و برای اثبات حرف هایش به سمت شومینه ای می رود كه شعله هایش در حال زبانه كشیدن اند. سرش را داخل شومینه می كند و آتش را می بلعد. برمی گردد و روی مبل می نشیند.

این بخشی از طرح داستان وسوسه یا ساحر ، نوشتة حسین مالكی است كه در ششم دی ماه، 1368 در صفحه 6 روزنامه اطلاعات به چاپ رسیده است. به نظر او،همین كه جوان مورد نظرمنزوی است و در طبقه دوم آپارتمانش زندگی می كند،دلیل خوبی برای كپی كاری رولینگ از روی دست او محسوب می شود.

حسین مالكی كه روزنامه نگار، نویسنده و شاعر است، ادعا می كند كه بخش های زیادی از سری داستان های هری پاتر، شباهت زیادی با داستان ها و دست نوشته های او دارد و اصلا شخصیت هری پاتر، چه از لحاظ فیزیك، و چه از نظر ذهنی، شباهت زیادی با دوران نوجوانی خودش دارد. به عنوان مثال، رمان مدار جنون كه در حقیقت، نوشته ای فانتزی از زندگی حسین مالكی است و به دوران جوانی او می پردازد، دربارة پسركی چشم آبی است كه پدرش را در نوزادی به خاطر شرارت های شخصی به نام هانی از دست می دهد، از مادر جدا می افتد و با عمو و زن عمو و پسرعمویش زندگی می كند.
یوسف چشم آبی كه در اتاقی متروكه، كنار آشپزخانه روزگار می گذراند، بعدها پی می برد كه پدربزرگ اش با جنی به نام طنطل دوست بوده است و طنطل او را در برهه ای از زمان، مورد حمایت خود قرار می دهد.
هانی كه پدر و خواهر یوسف را از بین برده، نسبت به یوسف كینه ای دارد و در مراحل مختلف، با او به جدال می پردازد، اما با بروز حوادثی جادویی به تدریج كور و ضعیف می شود و در پایان به شكل فجیعی از بین می رود.خدا را شكر یكی از بچه های مجله، درمدار جنون را قبلا خوانده بود و یادش بود كه داستان در مدار جنون هیچ ربطی به دنیای جادوگری ای كه رولینگ در كتابش تصویر كرده ندارد.كه طنطل عنصر مبهم و ماورایی است وهیچ ربطی به جن های خانگی حقیر و مظلوم هری پاتر ندارد. كه حتی سرو كلة اشرف پهلوی هم در داستان آقای مالكی پیدا می شودوبه این ترتیب وجه تاریخی و واقعی داستان پررنگ تر می شود.


نمونه های خارجی:

همچنین در ادامه آقای جواد رسولی مطلبی را بیان میکنند که مقایسه ی این ماجرا بین یک نمونه خارجی و ایرانی و شباهت میان آن هاست.

آیا رولینگ یك سارق ادبی است؟


از بین خارجی ها معروف ترین كسی كه چنین ادعایی دارد، یك خــانـم آمریكایی است كه بخــش هــایـی از مـصاحـبه اش با سی ان ان را این جا آورده ایم. نمونة ایرانی قضیه هم حسین مالكی است كه گفت و گوی بچه ها را با او خواندید. بعد دیگر نوبت شماست كه فكر كنید چقدر می شود حرف های این دو نفر را جدی گرفت؟
دنیای هری پاتر، جادوگر جوان، پر از ماگل است؛ اصطلاحی كه جادوگران برای مردم عادی به كار می برند. در كتب نانسی استافر هم ماگل ها وجود دارند. موجودات كوچكی كه از دو پسر بچة یتیم مواظبت می كنند و خوشبختی را به زندگی آن ها می آورند. نانسی می گوید كه او صاحب كلمة ماگل است، نه نویسندة كتاب های هری پاتر. این طور نیست نانسی؟
بله. من فكر می كنم هیچ شكی در این نیست كه خانم رولینگ، شخصیت ها و صحنه هایش را از شماری از منابع مختلف برداشته است. بعضی وقت ها این كار اشكالی ندارد. مثلا استفاده از افسانه های قدیمی. اما خیلی جاها هم از كار نویسنده های دیگری استفاده كرده كه معاصر هستند و آثارشان را زودتر از او نوشته اند. متأسفانه در این مورد خاص، او چیزهایی را هم از كتاب من برداشته.
اسم كتاب تو هست افسانه ره و ماگل ها (Legend of Rah and Muggles). كی این كتاب را نوشتی؟
این كتاب سال 1984 نوشته شد.
و كجا توزیع شد؟
خب، این كتاب در نقاط مختلف كشور توزیع شد و البته اول در شرق و ساحل شرقی به بازار آمد. در جریان نمایشگاه كتاب نورنبرگ آلمان، كتاب به بازارهای اروپا هم آمد.
تیراژ كتاب چقدر بود؟
چاپ اولش تقریبا در صد هزار نسخه به بازار آمد.
به نظر تو چقدر ممكن است این اتفاق، تعمدی و با قصد و نیت قبلی باشد یا فقط برحسب اتفاق، این شباهت ها بین كتاب تو و هری پاتر به وجود آمده باشد؟
شباهت ها زیاد هستند. اسم یك شخصیت كتاب من لری پاتر است كه شباهت بیش از حدی به هری پاتر دارد. لیلی (نام مادر هری) عینا در كتاب من هست. نیمبوس كه در كتاب خانم رولینگ اسم یك مدل دسته جارو است و همین طور ماگل ها همه در كتاب من آمده. اگر شباهت ها در یك یا دو مورد بود، می شد پذیرفت كه این تصادفی بوده. اما وقتی تعداد به شش تا و هشت تا می رسد، دیگر معلوم است كه كار از این حرف ها گذشته.
نانسی، آیا دربارة این كه جی كی رولینگ چطور به كتاب تو دسترسی پیدا كرده، هیچ اطلاعاتی داری؟ آیا رولینگ هیچ وقت در زمانی كه كتاب تو چاپ شده، در آمریكا بوده؟



خب، حداقل سه چهار راه برای دسترسی خانم رولینگ به كتاب وجود داشته. ما فكر می كنیم رولینگ در دهه 80 احتمالا برای انجام یك پروژة تحقیقاتی در منطقة بالتیمور بوده. منطقه ای كه بدون شك، یكی از نقاط اصلی توزیع كتاب من هم بوده. از طرفی كنجكاوی برانگیز است كه در یكی از كپی رایت های ثبت شدة انتشارات اسكولاستیك، خانم رولینگ به عنوان یك شهروند آمریكایی در فهرست آمده، در حالی كه ایشان مدعی است تا پیش از مشهور شدن كتاب هایش در آمریكا، هیچ وقت به این كشور نیامده. قبلا هم گفتم كه كتاب من در نمایشگاه كتاب سال 1987 آلمان عرضه شده بود. مطمئن ام خیلی از اروپایی ها و احتمالا خانم رولینگ در این نمایشگاه شركت كرده بودند. یكی از شركت كنندگان معتبر در این نمایشگاه، صاحب یك كتابفروشی معروف در لندن بود. بعید نیست كه آن ها از كار من خوششان آمده باشد. از طرفی، این كتاب فروشی یكی از آن هایی است كه خانم رولینگ به آن رفت و آمد دارد. ضمن این كه همیشه باید تصادف را هم جدی گرفت. مثلا این كه یكی از ویراستارهای رولینگ یا ناشرش به كتاب بر خورده باشند و آن را به او نشان داده باشند.

همشهری جوان


[ سه شنبه 9 اسفند 1384 - 03:02 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()|| پارسا پاتر ] [خبر , ] [+]
سه شنبه 9 اسفند 1384
فیلم هری پاتر و جام اتش موفق شد در مراسم جایزه بفتا که در ساعات اولیه امروز در مرکز شهر لندن برگزار شد , جایزه طراح تولید را به خود اختصاص دهد
مراسم بفتا ( جایزه اکادمی سینما و تلویزیون بریتانیا ) در ساعات اولیه صبح بامداد امروز در میدان Leicester , در مرکز لندن در زیر بارش شدید باران برگزار شد
در این مراسم که سالانه در کشور انگلستان برگزار میشود بازیگران و عوامل تولید فیلم ها با هم به رقابت میپردازند , امسال نیز فیلم هری پاتر و جام آتش که در 3 قسمت طراحی تولید , برترین افکتهای ویژه و ارایش صورت و مو کاندیدای دریافت جایزه بفتا بود توانست فقط در قسمت طراحی تولید جایزه بهترین طراحی تولید فیلم را به خود اختصاص دهد ...


[ سه شنبه 9 اسفند 1384 - 03:02 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()|| پارسا پاتر ] [خبر , ] [+]
سه شنبه 9 اسفند 1384
جام‌جم آنلاین: گری اولدمن هم به جمع بازیگران «هری‌پاتر» پیوست.این بازیگر انگلیسی‌تبار سینما یكی از نقش‌های اصلی پنجمین قسمت این مجموعه فیلم فانتزی نوجوانانه به نام «هری پاتر و محفل ققنوس» را بازی می‌كند. این فیلم توسط كمپانی برادران وارنر تهیه می‌شود.
البته اولدمن با مجموعه فیلم «هری پاتر» بیگانه نیست. وی در یكی دو قسمت قبلی فیلم در نقش سیریوس بلاك ظاهر شده است و از آنجا كه این كاراكتر در قسمت پنجم فیلم بازگشتی دوباره دارد ، اولدمن هم به تركیب بازیگران فیلم اضافه می‌شود...


[ سه شنبه 9 اسفند 1384 - 03:02 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()|| پارسا پاتر ] [داستان , ] [+]
سه شنبه 9 اسفند 1384
دنیل رادكلیف ستاره 16 ساله سری فیلم های هری پاتر، مبلغ سی هزار پوند را در مزایده بنیاد خیریه ای كه كتاب هایی را به مدارس آفریقا اهدا می كند، برای خرید دست نوشته جی. كی. رولینگ پرداخت. دانیل رادكلیف، ستاره 16 ساله سری فیلم های پرفروش هری پاتر، سی هزار پوند را در مزایده بنیاد خیریه ای كه كتاب هایی را به مدارس آفریقا اهدا می كند، برای خرید دست نوشته "جی. كی. رولینگ" پرداخت....

[ سه شنبه 9 اسفند 1384 - 03:02 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()|| پارسا پاتر ] [خبر , ] [+]
دوشنبه 8 اسفند 1384
کتاب های فارسی هری پاتر

کتاب های فارسی 



[ دوشنبه 8 اسفند 1384 - 03:02 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()|| پارسا پاتر ] [داستان , ] [+]
یکشنبه 7 اسفند 1384
هری پاتر و جنگ سفید و سیاه

[ یکشنبه 7 اسفند 1384 - 03:02 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()|| پارسا پاتر ] [داستان , ] [+]
یکشنبه 7 اسفند 1384

Harry Potter and war of white and black



[ یکشنبه 7 اسفند 1384 - 03:02 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()|| پارسا پاتر ] [خبر , ] [+]